قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4720

تاريخ الفي ( فارسى )

فرستاد . قتلغ‌بوغا در جنگ به زخم تيرى كشته شد ، اما چون لشكر گران داشت توقتمش خان شكست يافت و الوسش به غارت رفت و او گريخته نزد حضرت صاحبقران رفت و مرتبهء ديگر نوازش بىاندازه يافته با اسباب سلطنت ديگرباره به حكومت صبران « 1 » رفت [ 469 ب ] و ديگرباره ارس خان ، پسر بزرگ « 2 » خود را با چند شاهزادهء جوجىنژاد به جنگ او فرستاد . توقتمش غنيم را استقبال كرده جنگ كرد و شكست يافت و به وقت گريز به كنار سيحون رسيده از بيم جان جامهء خود را برآورد و خود را در آب انداخت . قرا يحيى بهادر به كنار آب رسيده تيرى انداخت . دست توقتمش مجروح شده با وجود آن به شنا از آب گذشت . زخمدار و برهنه و تنها به جنگلى درآمد . از خار و خاشاك بالين و بستر كرده بيفتاد . از غرايب اتفاقات صاحبقران [ امير ] ايدكوى برلاس « 3 » را به نصيحت او فرستاده بود كه به وقت جنگ با خصم هشيار و دلير مىبايد بود و رعايت حزم بر وجه اتمّ نموده . ايدكو را به حسب اتفاق گذر بر آن جنگل افتاد . آواز ناله‌اى به گوشش رسيد . بر اثر ناله رفته توقتمش را به حالى كه مذكور شد ، افتاده ديد . فرود آمده وى را غمخوارى كرد و زخمش را بست و چندان بيمار دارى كرد كه او را قوّت سواى پيدا شد و به اتفاق به خدمت صاحبقران آمدند . و در اين وقت ايدكو نامى از امراى معتبر ارس خان گريخته « 4 » به ملازمت آن حضرت آمد و خبر داد كه « ارس خان طالب توقتمش است و عزيمت جنگ جزم كرده مىآيد » و متعاقب ايلچى ارس خان رسيده « 5 » پيغام آورد كه « اگر حمايت توقتمش مىكنيد جاى جنگ تعيين شود . » « 6 » وى جواب شنيد كه « توقتمش پناه به من آورده او را نمىدهم و مشتاق جنگم . » بعد از رفتن ايلچى ، صاحبقران به جميع لشكر فرمان داد و تمامى الوس جغتاى را جمع نموده كوچ بر كوچ به [ صحراى ] اترار نزول فرمود . از آن طرف ارس خان به سقناق آمده و سرما ميانجيگرى كرده دست و پاى هر دو لشكر را بربست و دو ماه به‌واسطهء كثرت برف و سرما طرفين را مجال حركت نبود . آخر صاحبقران ، بارق تيمور « 7 » [ و ] ختاى بهادر « 8 » [ و محمد سلطانشاه را كه از ملك هرات گريخته پيش او رفته بود ] « 9 » را به رسم شبيخون دستبرد به وقت فرصت با پانصد مرد بر سر دشمن فرستاد . از آن طرف پسر ارس خان ، تيمور ملك اغلان با سه هزار كس نيز به همين نيت سوار شد و

--> ( 1 ) . ق ، ش : حران . ( 2 ) . روضة الصفا : توخته قيا پسر بزرگ . ( 3 ) . متن : اندكوى برلاس . ( 4 ) . روضة الصفا : « در آن ميان امير ايدكو كه از ايل منقوت و از امراى الوس جوجى بود از نزد ارس خان گريخته » ( 5 ) . روضة الصفا : « كپك منقوت و تولوجان كه ايلچيان ارس خان بودند آمدند و . . . » ( 6 ) . روضة الصفا : « چون توقتمش خان پسر مرا كشته است بايد او را به من تسليم كنى و گرنه . . . » ( 7 ) . م ، ش : يارق تيمور . ( 8 ) . ق : جباى بهادر . ( 9 ) . اضافه از روضة الصفاست .